–
نویسنده:
اگون ولف
مترجم:
پژمان رضایی
اِگون رائول وُلف گروبلِر (Egon Raúl Wolff Grobler) (سانتیاگو. 13 آوریل 1926- 2 نوامبر 2016) از برجستهترینِ نمایشنامهنویسانِ معاصرِ شیلی بود. از پدری پروسی و مادری آلمانی-سوئدی به دنیا آمد و در سنینِ بسیار پائین جذبِ نوشتن شد. در هشت سالگی، دور از چشمِ والدینش، سرودنِ شعر را آغاز کرد و در چهارده سالگی پدرش او را در مدرسهی نظامی ثبت نام کرد تا بدین ترتیب وی را از تمایلاتِ هنریاش دور کند.
در نوجوانی گرفتارِ ناراحتیِ ریوی شد. بیماریای که دو بارِ دیگر به سراغش آمد. در دورهی طویلِ نقاهتش پرشور به مطالعهی متونِ مختلف پرداخت و حاصلش اولین رُمانی بود که در سن شانزده سالگی نوشت: غروب .
در دانشگاهِ کاتولیک مهندسیِ شیمی خواند و علیرغمِ فارغالتحصیلی در این رشته در سال 1949، به تئاتر پرداخت. به مانند بسیاری دیگر از نمایشنامهنویسانِ همدورهاش تئاترِ وی در دهههای پنجاه و در بستر گروههای دانشگاهی شکل گرفت.
با دیدنِ اجرایی از مرگِ دستفروش اثرِ آرتور میلر در 1950 تصمیم گرفت که به نوشتن تئاتر بپردازد: «این اثر در من میلِ به تئاتر نوشتن را بیدار کرد. حدود پنج بار به دیدنِ کار رفتم چون مفتونش شده بودم. آن وقت بود که با خودم گفتم: این کاریست که میخواهم انجام دهم، میخواهم تئاتر بنویسم».
اولین اثر موفقش جفتهای پارچهای بود که در 1950 برندهی جایزهی تئاترِ تجربیِ دانشگاهِ شیلی شد. دو اثر مشهورِ دیگرش متجاوزین (1963) و گُلهای کاغذی (1970) بودند که به کارگردانیِ ویکتور خارا به صحنه رفتند. آثارِ وی در بیش از سی کشورِ دنیا به صحنه رفته و به بیش از ده زبانِ دنیا ترجمه شدهاند.
وُلف در 1979 استادِ رسمیِ دراماتورژی در مدرسهی تئاترِ دانشگاهِ کاتولیک شد و تا 1991 در این سِمَت بود. از 1983 به عضویتِ رسمیِ فرهنگستانِ زبانِ شیلی در آمد.
سبک و زبانِ تئاترِ اِگون وُلف منحصر به فرد و خاصِ خود اوست و دارای چرخشهای غیرمنتظره است. در بسیاری از آثارش صحنهی ابتدایی عین صحنهی انتهاییست و یک سیکلِ کامل و مداوم را خلق میکند. گر چه موضوعاتِ آثارش جهانیند اما لبریزند از ارجاعات متعدد به فرهنگ و فولکلورِ شیلی و به ابعادِ اجتماعی، سیاسی، وجودی، و کشمکشهای طبقاتِ اجتماعی، نسلهای مختلف و تباهیِ اجتماع میپردازند و نیز آثارِ منفیِ ضوابطِ اجتماعی را که میتواند برای وجودِ افراد مخرب باشند به نقد میکشند.
در نوجوانی گرفتارِ ناراحتیِ ریوی شد. بیماریای که دو بارِ دیگر به سراغش آمد. در دورهی طویلِ نقاهتش پرشور به مطالعهی متونِ مختلف پرداخت و حاصلش اولین رُمانی بود که در سن شانزده سالگی نوشت: غروب .
در دانشگاهِ کاتولیک مهندسیِ شیمی خواند و علیرغمِ فارغالتحصیلی در این رشته در سال 1949، به تئاتر پرداخت. به مانند بسیاری دیگر از نمایشنامهنویسانِ همدورهاش تئاترِ وی در دهههای پنجاه و در بستر گروههای دانشگاهی شکل گرفت.
با دیدنِ اجرایی از مرگِ دستفروش اثرِ آرتور میلر در 1950 تصمیم گرفت که به نوشتن تئاتر بپردازد: «این اثر در من میلِ به تئاتر نوشتن را بیدار کرد. حدود پنج بار به دیدنِ کار رفتم چون مفتونش شده بودم. آن وقت بود که با خودم گفتم: این کاریست که میخواهم انجام دهم، میخواهم تئاتر بنویسم».
اولین اثر موفقش جفتهای پارچهای بود که در 1950 برندهی جایزهی تئاترِ تجربیِ دانشگاهِ شیلی شد. دو اثر مشهورِ دیگرش متجاوزین (1963) و گُلهای کاغذی (1970) بودند که به کارگردانیِ ویکتور خارا به صحنه رفتند. آثارِ وی در بیش از سی کشورِ دنیا به صحنه رفته و به بیش از ده زبانِ دنیا ترجمه شدهاند.
وُلف در 1979 استادِ رسمیِ دراماتورژی در مدرسهی تئاترِ دانشگاهِ کاتولیک شد و تا 1991 در این سِمَت بود. از 1983 به عضویتِ رسمیِ فرهنگستانِ زبانِ شیلی در آمد.
سبک و زبانِ تئاترِ اِگون وُلف منحصر به فرد و خاصِ خود اوست و دارای چرخشهای غیرمنتظره است. در بسیاری از آثارش صحنهی ابتدایی عین صحنهی انتهاییست و یک سیکلِ کامل و مداوم را خلق میکند. گر چه موضوعاتِ آثارش جهانیند اما لبریزند از ارجاعات متعدد به فرهنگ و فولکلورِ شیلی و به ابعادِ اجتماعی، سیاسی، وجودی، و کشمکشهای طبقاتِ اجتماعی، نسلهای مختلف و تباهیِ اجتماع میپردازند و نیز آثارِ منفیِ ضوابطِ اجتماعی را که میتواند برای وجودِ افراد مخرب باشند به نقد میکشند.
0.5
50
ت

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.