دوازده سال است که خوره ای بجان ملت ما افتاده و با تمام وسائل میکوشد این ملت کهن سال را بسوی نیستی و فنا سوق دهد! لا بد دیده اید که وقتی خوره بدرخت سرسبزی حمله ور گردیده چه بلائی بروز او میآورد این حشره موذی بی سر و صدا باعماق درخت نفوذ کرده و با دقت شروع بجویدن و خوردن ریشه های آن مینماید .
رفته رفته برگها و عروق و ریشه های حیاتی این درخت بینوا را قطع میکند تنه آنرا مانند موریانه سوراخ سوراخ کرده و میپوساند. آنچه ما یه زندگی و حیات درخت است نیست و نابود میکند تا جایی که دیگر چیزی برای خوردن و پوساندن وجود ندارد. در اولین روزهائی که خوره مخفیانه در زیر زمین با فعالیت هرچه تمامتر سرگرم انجام نقشه شوم خویش است در ظاهر درخت سرسبز کما کان باقی است .
برگهای زمردین آن در امواج نسیمهای بهاری مشغول پیچ و تاب هستند و جوانه های نورسته آن برشد خویش ادامه میدهند . آنها غافل از این هستند که چه آینده شومی زندگی ایشان را تهدید میکند . آنها نمیدانند دشمن ایشان کجاست. چگونه دارد رشته های حیاتی آنان را یکان یکان قطع میکند. اما رفته رفته وضع عوض میشود . جوانه ها خشک میشوند. گلها پر پر شده و میریزند. میوه ها پلاسیده شده و میافتند.
رنک زمردین برگها بزردی متمایل میگردد و بجای آنکه مانند سابق با امواج باد سر بسر گذاشته و با آن دست و پنجه نرم نمایند مختصر وزش باد کشتی زندگی آنها را از جای برکنده و باراده خویش بهر سومیکشاند. شاخه های درخت بهرسوم خشک و بیجان میگردد و پس از چندی دیگری از درخت سرسبز پیشین جز پوسته ای تو خالی که کوچکترین اثری از حیات در آن یافت نمیشود چیزی
