جهان پهلوان
تاریخ ورزش ایران، به ویژه عرصه کشتی و گوششکستهها، همواره شاهد ظهور قهرمانان ملی و بزرگی بوده است که مردم با موفقیتشان جشن گرفته و با شکستشان اشک ریختند، اما فقط یکی از آن ستارهها «جهان پهلوان تختی» شد. پهلوان غلامرضا تختی در جوانمردی و رفتارهای نیک، قهرمان راستین و زبانزد خاص و عام است.
بررشی از روزگار زندگی پرافتخار جهان پهلوان «تختی»
در تالار «فرهنگ» تهران جشنی به مناسبت اهدای جوایز به کوهنوردان و ورزشکاران ممتاز کشور در حال برگزاری است و «غلامرضا پهلوی»، رئیس وقت کمیته ملی المپیک ایران، برای اهدای جوایز حضور دارد، اما با اعتراض مردم روبهرومیشود.
مردم مشتاقانه منتظر ورود «جهانپهلوان تختی» به ورزشگاه هستند و به محض ورود او، دست به اعتراض میزنند و با شعارهای پیدرپی، خواهان خروج غلامرضا پهلوی میشوند و از او میخواهند جای خود را به جهان پهلوان تختی بدهد. پهلوی با عصبانیت از سالن خارج میشود و مردم جهانپهلوان تختی را به جای او مینشانند.
خبر حرکت مردم به سازمان امنیت میرسد و «شاه مرادی» و «اصغرزاده» را برای خواباندن این بلوا به آنجا میفرستند. جهانپهلوان بیاعتنا به این موضوع، همچنان به زندگی عادی خود و کمکهایش به مستمندان ادامه میدهد.
سنت «حق سفره» یکی از دغدغههای جهان پهلوان تختی است که هرساله اجرا میشود. تختی برای انجام کارهای این مراسم، به برنج فروشی «آقا تقی» میرود و تقی، او را را از درافتادن با رژیم برحذر میدارد و اما ادامه ماجرا …

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.